تبليغاتX
ِAfghan Star


ِAfghan Star

I Dont Need To Be Wanted , I Want To Be Needed

 

 

آنانکه علی را خدا می دانند،کفرش به کنار،عجب خدایی دارند.

سلام خدمت همه دوستان و هموطنان خوبم. امیدوارم روزه و نمازهاتون و عباداتتون مورد قبول درگاه حق قرار بگیره و از این ماه پرخیر و برکت شما هم نصیبی ببرین.

لیالی پرعظمت قدر و مخصوصا ایام سوگواری سرور و سالار جهانیان امیرالمومنین علی بن ابی طالب(ع)رو هم من به نوبه خودم به تمام شما دوستان تسلیت میگم و امیدوارم توی این شب های پرعظمت این داداش کوچیک خودتون رو از دعای خیرتون فراموش نکنین.

راستی من دیگه تنها نیستم! یعنی اگه خواستین یه وقت برای منم دعا کنین یادتون نره که برای جیگرم هم دعا کنین.اخه جیگرم هم باید خوشحال باشه

من امسال یه ارزوی بزرگ دارم اونم اینه که این بیماری که داره جیگرمو اذیت می کنه هرچه سریعتر برطرف بشه و حتی اثارش هم نمونه و مطمئنم خدا امسال میخواد منو حاجت روا کنه.

البته اگه خواستین برای جیگرم دعا کنین تنها برای اون دعا نکنین برای همه مردم جهان چه افغانی چه امریکایی چه سیاه چه سفید چه غنی چه فقیر برای همه دعا کنین مطمئنم اگه خودش هم اینجا بود اینو از شما می خواست بس که این دختر مهربونه!

 

 

خوب امیدوارم گره از کار تموم انسانها مخصوصا جوونای گل افغانی باز بشه و دست امیرالمومنین همراه همتون باشه

 

التماس دعا! مارو از دعای خیرتون فراموش نکنین

hi

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 5:5 توسط MoHaMaD| |

سلام به همه شما دوستای گلم خوبین؟ راستش اصلا خیلی وقت بود نمی خواستم این وبلاگ رو اپ کنم اما بی رو در بایستی بگم دلم برای همتون تنگ شده بود! تا اینکه امروز یه اتفاقی برام افتاد که گفتم شاید شما ها بتونین برام مرحمی باشین و کمکم کنین!

راستیتش کسی که همیشه تو خاطرم هست و دوسش دارم و هر تپش قلبم به یاد اونه الان اصلا تو شرایط مناسبی نیست . یه مریضی کوچیک داشت که زیاد بهش توجه نکرد حالا کمی عود کرده کمی که چه عرض کنم خیلی شدید شده و مجبور شدن ببرنش بیمارستان .الان اون آدم با روح لطیف روی تخت بیمارستان و به دعای تک تک شما نیاز داره اگه منو یه ذره ادم حساب می کنین امشب که خواستین نماز بخونین دستتون رو ببرین سمت اسمون و برای اونم دعا کنین.

این کار رو اگه برام بکنین یه دنیا ازتون ممنون میشم . من که هرچی دعا می کنم خدا میگه دعای تو مستجاب نمیشه چون تو می دونی که اگه اون نباشه تو هم میمیری پس این دعا رو داری برای خودت می کنی و دعا برای خودت قبول نیست از همه شما دوستان و آشنایان و عزیزان خواهش می کنم براش دعا کنین





خدا هیچ کسی رو تنها نزاره! هیچ کسی رو هم روی تخت بیمارستان نزاره

یا مهدی خودت کمکش کن

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خدا رو شکر طبق اخرین خبر میگن حالش بهتره

5 شنبه مرخص میشه

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 15:53 توسط MoHaMaD| |

سلام به همه دوستان گلم

این شعری که براتون گذاشتمو خوب بخونید که من خیلی دوسش دارم چون خیلی قشنگ بود براتون لینک دانلودشو گذاشتم حتما دانلود کنید بعد گوش کنید اینجوری بیشتر درکش می  کنید

مخصوصا اون قسمتی که رنگی شده

 

جمله ای ازت شنیدم توی اخرین تماسم

مثل یک غریبه گفتی "من تورو نمی شناسم"

با یه لحن بی تفاوت زندگیمو تیره کردی

گفتی "ممنون میشم از تو اگه دیگه برنگردی"

با شنیدنش شکستم به کسی چیزی نگفتم

با خودم قرار گذاشتم دیگه یاد تو نیفتم

می دونم که از نبودم جامو خالی حس نکردی

من جواب ازت گرفتم با چه لحن تند و سردی

آخه من چطور عزیزم دیگه نشنوم صداتو

فکر نکن که بردم از یاد ، لحن خوب خنده هاتو

لااقل برامون ای کاش مونده بود یه راه آشتی

حیف از اینکه واسه برگشت راهی رو باقی نذاشتی

آرزوی رفته بر باد من مزاحمت نمیشم

آخرش نشد بمونی واسه ی همیشه پیشم

می دونم که از نبودم جامو خالی حس نکردی

من جواب ازت گرفتم با چه لحن تند و سردی

 

 

دانلود اهنگ حرف اخر

 روی لینک کلیک راست کنید بعد SAVE TARGET AS

 

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 16:37 توسط MoHaMaD| |

سال اول ابتدایی بودم که بچه های بزرگتر درباره روز مادر حرف می زدند . می گفتند که باید توی این روز باید برای مادرشون یه هدیه بخرند . خیلیا هم دلیلشو نمی دونستند اما چون می دیدند بزرگتراشون می خرند اونا هم می خریدند بعد ها فهمیدم که این هدایا به پاس شکرگذاری از زحمات مادر است.

من هم تصمیم گرفتم هدیه ای بخرم. من اون زمان چون کارت شناساییم مال ورامین بود و خونمون توی کرج مجبور بودم هر سال خونه مادر بزرگم توی ورامین باشم تا درس بخونم و مادرم اینا توی کرج بمونن تا کار کنن.برای یه پسربچه 7 ساله سخت بود که یک سال از مادرش دور  باشه و این بهترین دلیل شد تا من هم دلیلی داشته باشم تا هدیه ای برای مادرم بخرم . اول می خواستم براش یه اسباب بازی بخرم اما دوستام گفتند که اون بزرگ شده از اینا نمی خواد اما توی مغازه یه گل سر دیدم که خیلی قشنگ بود رفتم قیمت کردم دیدم 200 تومن است .

من هرروز مادربزرگم مقداری پول به عنوان خوراکی بهم میداد روزی 25 یا 30 تومن. حساب کرده بودم اگه بتونم خودمو 8-9 روز بدون خوراکی نگه دارم می تونم پول اون گل سر رو جمع کنم. نمی دونید چه روزایی بود که دوستام خوراکی می خوردند اما من چون می خواستم پول جمع کنم چیزی نمی خوردم چون دیگه فرصتی تا روز مادر نمونده بود.

اون گل سر رو خریدم و وقتی مادرم اومد خونه مادر بزرگم دادم بهش نمی دونستم خوشش مییاد یا نه اما با هزار دودلی دادم بهش هم اون بی نهایت خوشحال بود هم من! هیچ سالی اونطوری بهش هدیه ندادم . اون هدیه رو خیلی دوس داشتم ، شاید بی ارزش بود از لحاظ مادی اما برای من دنیای ارزش بود چون خودم تلاش کرده بودم براش !اما امسال نتونستم چیزی بخرم براش چون تو وضعیت مالی خوبی نبودم جز یه شاخه گل . اما خودش می دونه اینا همش بهونه است مهم اینه که همیشه دوسش دارم و خاک زیر پاهاشم

                                                                                                          

اما الان می بینی که بیشتر هدیه ها جنبه تفننی داره و همش چشم و هم جشمی  شده این پست رو دیروز ندادم تا خودتون دیروزو می دیدید تا بهتر درک کنید

 

 

مادر عزیزم دوستت دارم!

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 15:13 توسط MoHaMaD| |

سلام به همه هموطنان عزیز در سراسر این جهان پهناور

می خواهیم امروز درباره انتخابات حرف بزنیم . انتخاباتی که به زودی در شرف وقوع هست و مطمئن هستم که همه دوستان حضور پیدا می کنید تا بتونید اون کاندید اصلح مورد نظر خودتون رو انتخاب کنید. همون جور که خودتون می دونید چندین کاندید برای این دوره داریم . به علت اینکه یه وقت متهم به جانبداری نشوم از کسی نام نمی برم

اما با عنوان یک عضو جامعه افغانستان مسلما نه تنها من بلکه شما و سایر دوستان هم از ایشون و کابینه ای که قراره همراه ایشون بروی کار بیاد انتظاراتی دارید.

من به عنوان یه عضو این جامعه بزرگ که اطلاعات چندانی هم ندارم از شما می خواهم سوالی کنم که به نظر شما این کاندید یا این رییس جمهور جدید باید دارای چه خصوصیاتی باشه ؟ باید چه شیوه ای در پیش بگیره؟ چه بکنه و چه نکنه؟

این رییس جمهور باید چه سیاست هایی اتخاذ کنه تا بتونه کشور رو از وضع کنونی بیرون ببره و بتونه این ابر ناکامی رو از سر کشور دور کنه.

 

یا یک سوال بهتر اگه شما رئیس جمهور بودید یا در این دوره می شدید اول به سراغ کدام مشکل می رفتید؟اول از چی شروع می کردید؟

نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 15:18 توسط MoHaMaD| |

سلام به همه و همه و همه!

امیدوارم که خوب و خوش و سلامت باشین! برای همه ارزوی موفقیت دارم ! از میرانشاه عزیز هم ممنون که عذرخواهی منو پذیرفت و به قول خودمون ناز نکرد!

خوب امروز بازم باید بد بنویسم البته بد که نیست اما من رفتم تو نخ انتقادی نوشتن!حتی شاید این انتقادی نوشتن موجب بشه که یه روز وقتی روی اسم وبلاگم کلیک کردین بنویسه که دسترسی به سایت مورد نظر امکان پذیر نمی باشد!(فیلتر شده باشم!)

مطمئنا همه عزیزانی که توی ایرانن می دونن که جدیدا امایش4 مبنی بر صدور کارت هویت جدید اغاز شده و دارن از هر خانواده مبلغی می گیرن(حالا بماند که چقدر!) . من به این کار ندارم که مبلغ چقدر هست و صرف چی میشه . می خواهیم کمی واقع بینانه حرف بزنیم . خوب هر کشوری از اتباع خارجی فکر کنم مبلغی به عنوان عوارض می گیره ! (توی کشورهای اروپایی بهش میگن Taxes )البته اگه درست گفته باشم ! که همه می دونیم که حق مسلم اونا است که این مالیات رو بگیرن چون داریم از کشورشون استفاده می کنیم .

اما ایا توی ایران این مالیات ها بر حق است ؟ به ظر من نه ! الان روشن می کنم شما رو! عزیزانی که توی کشورهای دیگه هستند در قبال پرداخت اون مالیات می تونن از انواع تسهیلات و امکانات (دقیقا مانند اهالی بومی) استفاده کنند . یعنی فرقی نمی کنه که افغانی باشی امریکایی باشی یا هرچی! می تونی از تمام امکانات استفاده کنی و فرزندی که در اونجا به دنیا اوردی می تونه تبعیت اونجا رو بگیره و دقیقا مثل یک خودی از امکانات استفاده می کنه ما ایا توی ایران هم وضع همینطوره؟

از همه افغانیهای توی ایران که بپرسین اکثرا با این موضوع پرداخت عوارض مشکل دارند و دلیل این پولها رو نمی دونند بیشتر انها هم با این حرف موافقن که اگه دولت ایران بهشون اجازه استفاده از امکانات رو بدن اونا هم دلیلی برای ندادن مالیات نمی بینن! اما وقتی از امکانات نتونی استفاده کنی این پول دادن ها معنا نداره!وقتی یه افغانی نتونه برای خودش ماشین بخره سوار بشه دادن عوارض بی خودیه! وقتی یه افغانی نتونه برای خودش یه کار خوب داشته بشه عوارض بی معنیه!وقتی افغانی نتونه حتی برای خودش یه مغازه خواربار فروشی بزنه بازم عوارض بی معنیه ! و هزار تا دلیل دیگه . بخاطر اینه که میگم عوارض ما بی معنیه! ما داریم مالیات استفاده از چی رو میدیم؟ مالیات استفاده از هوا؟ یا شاید این نمونه ای از اسلام بی مرزه به فرموده رهبر ایران!

یه مطلب خیلی جامع در همین احوالات توی این سایت هست که پیشنهاد می کنم بخونین

Afghani Go Home

توی پست های بعدی اگه زنده موندم چیزایی دارم که بدردتون می خوره

کوچیک همه MoHaMaD

 

=====================================================================

راستی یه بوهایی داره میاد! مثه اینکه بعضیا دارن با اسم من توی وبلاگهای ایرانی ایجاد جو متشنج می کنن !

من اینجا بگم من توی هیچ وبلاگ ایرانی نظری نداده ام!

من فقط اینجا جواب میدم ! یوقت نگین نگفت

نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:39 توسط MoHaMaD|

خوب سلام به همه دوستان عزیز امیدوارم که همگی سال خوب و خوش و سرشار از سروری رو اغاز کرده باشین!

بی هیچ مقدمه چینی می خوام برم سریع سر اصل مطلب ! داشتیم بعد از مدرسه با یکی از دوستان درباره تعطیلات نوروز و اینکه چطور گذشت حرف می زدیم و رفتیم سر 13بدر و اینکه کجا بودیم و چه کردیم ! یه دفعه بحث از این شد که دخترای افغانی واقعا دارن هویت خودشونو از دست میدن که من یه دفعه گفتم اره مثه اینکه اب و هوای ایران خوب بهشون ساخته که همه برای خودشون هلو شدن! واقعا هم همینطوره همه به طریقه خیلی نادری خوشکل شدن !حالا این خوشکل شدن با هرچی باشه ! با پنکک و رژ لب و رژ گونه باشه و هرچی....

اما من به ایناش کار ندارم هر کس بالاخره مسئول خودشه و بقیه به من ربط ندارن . حالا هرجور دوس دارن بگردن اما حرفی که دوستم بعد از این حرفای من زد حسابی منو سوزوند! می گفت اره دخترای همشهری شما همه خیلی خوشکل شدن و با این خوشکل شدنا دیگه کلاسشون با کلاس شما نمی خوره و میان با همشهری های ما(ایرانی) می پرن! این حرفش شاید فقط یه حرف باشه اما روی من خیلی تاثیر داشت ! هممون خوب می دونیم که این پدیده خیلی زشت متاسفانه خیلی داره رشد می کنه و دخترای افغانی دارن با ایرانیا می پرن!اخه یکی نیست به اینا بگه اخه عزیز من تو که می خوای این کارو بکنی یا اول این کارو نکن و با پسری طرح دوستی نریز یا اگه ریختی لااقل با یه هموطنت بریز!چرا میری با ایرانی می پری؟ این همه پسر خوب افغانی! تا حالا این دخترا پیش خودشون فکر کردن که مقصود ایرانیها از اینکه باهاشون دوست میشن چیه !؟متاسفانه متاسفانه (نمی خواستم این حرفو اینجا بزنم) 90 درصد این رابطه برمیگرده به تمایل اونا برای استفاده از دخترای افغانی تنها برای مقاصد جنسی! به خدا من شاید بیشتر از انگشتای دو دست دخترایی میشناسم که به دست همین افرادو به بهانه هایی واهی مثه ازدواج و عشق، معصومیت خودشونو از دست دادن و بدنام شدن! حتی بعضی وقتا از دوستان میشنوم که میگن دخترا این کارو باکلاسی می دونن! خاک تو سر دختری که بودن با یه اجنبی رو کلاس میدونه! این نظر منه!

البته من یه طرفه به قاضی نمیرم شاید کسانی هم باشن که واقعا به هم علاقه ای دارن و از این چیزا ! من به اونا احترام میزارم اما منظورم این دوستیای خیابونیه! چطور ما پسرا هرچی دخترای ایرانی قشنگ باشن اما تا یه افغانی می بینیم (هرچند که بیریخت هم باشه)بازم با اون احساس بهتری داریم و اگه قرار باشه متلک و اذیتی هم باشه به هموطن خودمون که از خون و پوست خودمونه می کنیم! بازم ما هموطنیم و همدیگرو خیلی بیشتر درک می کنیم! غصه یه دختر افغانی غصه یه پسر افغانی هم هست اما ایا غصه یه دختر افغانی حتی توی تخیلات یه ایرانی جا میشه! مطمئن باشین پسرا افغانی هرچی که باشن حتی در بدترین حالت از یه هموطنشون چیزی بیشتر از یه وسیله جنسی می بینن! اما یه دختر غریب چطور می تونه توی این دیار که خودشون به خودشون رحم نمی کنن معصومیت خودشو بدست بیاره .........

 

 

دیگه نمی دونم باید چی بگم یا اصلا نمی دونم چرا باید اینا رو اینجا بگم!؟چرا باید اول سال و اولین پستم رو تو سال جدید اینطوری شروع کنم ! اما حق بدین باید از این به بعد دیدمون نسبت به اطراف و اتفاقهاش کمی وسیعتر باشه!

خلاصه از همه شرمنده که یه همچین پستی دادم!اما چه کنم که من عاشق وطنم...

نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 22:5 توسط MoHaMaD| |

ان روز جشن سن خوزه در شهر والنسیا از همیشه با شکوه تر برگزار می شد و من نیز مانند هزاران توریستی که سعی داشتند خود را در روز این جشن سنتی و باشکوه به اسپانیا برسانند،در گوشه ای ایستاده و مشغول تماشا بودم.جالب ترین قسمت این جشن ان بود که مردم شهر عروسکهای چوبی را که یکسال صرف ساختنش کرده بودند ، درون اتش می انداختند تا بسوزد.

یک زن فرانسوی با تعجب پرسید:"اخه این کار چه معنی میده که مردم دارن انجام میدن؟"

در این لحظه یک کشیش پیر رو به زن فرانسوی گفت:"معنی اش این است که ما تا به حال هرچه بودیم تمام شد و از فردا باید انسانی متفاوت باشیم.اری دخترم ما عروسکهای سال قبلمان را می سوزانیم تا باور کنیم که فردا می توانیم زندگی متفاوتی را اغاز کنیم"

اینا رو همه نوشتم که بتونم اینو بگم که حالا که داره سال جدید میاد بیایم پیش خودمون یه لحظه خلوت کنیم ببینیم توی این یه سال گذشته چیکارا کردیم؟چندتا دل به دست اوردیم؟چندتا دل شکستیم؟چند نفر مارو ازردن؟چند نفرو ما ازردیم؟چه اشتباهاتی کردیم و چه جاهایی یه حرکت مثبت انجام دادیم!

باید قدر این تجربیاتو بدونیم. بیاین از تجربه دیگران استفاده کنیم نه اینکه خدای ناکرده خودمون تجربه ای برای دیگران بشیم!بیاین ما هم مثه این اسپانیایی ها عروسک کبر و غرور و ریا رو از دلمون بیرون کنیم و بسوزونیم.بیاین به دنیا دوباره سلام کنیم با این تفاوت که امسال زود از دنیا خداحافظی نکنیم.امسال برای من که خیلی بد بود دونفر از عزیزانمو از دست دادم و خلاصه همه چی بد بود. پس می خوام سال جدید رو خودم بسازم و مطمئنم که شما هم می تونین . دیگه از بدی ها ننویسیم بیاین توی سال جدید خوبی ها رو بیشتر ببینیم تا خوبی های بیشتری برامون نمایان بشن.

اما بازم مثه همیشه ازتون یه خواهش دارم اونم اینه که سر سفره های عیدتون از خدا برای تمام مریضا دعا کنین . خدا همشونو شفا بده و خدا کسی رو روی تخت بیمارستان نندازه.امیدوارم سال خوبی داشته باشین

 

راستی داشت یه چیزی یادم میرفت. الان که دارم این پستو میدم تازه بازی منچستر و لیورپول تموم شده.و همونجور که می دونین منچستر 4-1 بازی رو باخت!!من این باخت رو به تمام منچستری ها تسلیت میگم و میگم ما که تونستیم رئال رو 4 تا بزنیم شما هنوز جوجه این! این لیورپول همه رو می خوره دم دستش نیاین. می دونین کی برای لیورپول گل اولو زد؟ افرین همون بازیکن عشق من "فرناندو تورس". منچستر توی الدترافورد(تئاتر رویاها )تحقیر شد!یا بهتره بگم تیکه تیکه شد برن اسم ورزشگاهشون رو بزارن تئاتر بدبختیها.برای منچستری ها و رئالیها بگم که شرمنده که اشتهای لیورپولیها زیاده و به جفتتون 4 تا زد.این بهترین عیدی من بود. راستی محمدرضاجون(slim shady )تسلیت برو تیمتو جمع کن

عید همه هم پیشاپیش مبارک باشه

برادر حقیر شما MoHaMaD

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 19:20 توسط MoHaMaD| |

خوب یه ولنتاین دیگه هم اومد! اولا این روز رو تبریک میگم و برای همتون ارزوی خوشی دارم سعی کنین برای هدیه ولنتاین دنبال چیزی نباشین که گرون باشه بلکه دنبال چیزی باشین که ارزش بالایی داشته باشه ! بعضی وقتا یه شاخه گل سرخ بهتر از هرچیزی هست!

خلاصه این روز رو حسابی خوش باشین ! جای ما هم خوش باشین ! چون من هنوز نتونستم کسی و پیدا کنم که مثه خودم باشه یا بهتره بگم همدیگرو درک کنیم ! اینطوری که من هستم فکر کنم تا سال دیگه هم کسی رو پیدا نکنم!

تا حالا که از این بحث دور بودیم اما از این به بعد بزار ما هم یه تکونی به خودمون بدیم ! مگه ما چمونه! از این به بعد میریم ببینیم کیس خوب کجا پیدا میشه! اما امسال پیشاپیش میرم یه کادو می خرم پست می کنم به ادرس خونه خودمون تا حداقل بتونم امادگیشو برای سال بعد داشته باشم! خیلی جالب میشه نه؟

ولنتاین شاید یه روزی باشه تا ادم بتونه بیشتر به کسی که دوست داره بفهمونه که دوسش داره! شاید بتونیم اسمشو بزاریم روزی که ادم با عشقش تجدید میثاق می کنه یا چی میگن بهش ادم نمی دونم چی می کنه اصلا ولش کن.

تقدیم به همه:

Happy Valentine's Day

cartpostaleto.blogfa

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 7:16 توسط MoHaMaD| |

خیلی خسته بود شاید به قول خودش دیگه نمی خواست زندگی کنه! اصلا زندگی برای اون مفهومی نداشت! وقتی اون همه تلاش کرده بود تا بتونه به هدفش برسه اما نتونسته بود خیلی عصبی بود همش فکر می کرد که این دنیا یه جورایی براش کوچیکه!

همه دنیا داشت دور سرش می چرخید چطور می تونست توی چشم مادر و پدرش نگاه کنه ؟ اخه مگه اونا کم براش زحمت کشیده بودند؟ حتی فکر به اینکه چقدر قلب نازنین پدرش ازرده میشه وقتی می فهمه پسرش تو کنکور قبول نشده!

همه اینا دست به دست هم داد تا یه تصمیم بگیره!اره یه تصمیم خوب تصمیمی که خیلیا می گیرن وقتی شکست می خورن!خودکشی!

رفت بالای پشت بام تا برای اخرین بار اسمون غبارالود شهر رو ببینه و اخرین وداعش رو هم بکنه! داشت خودش رو اماده می کرد که یه دفعه یه صدایی گفت"زندگی زیباست!"

بدون توجه به صدا خودش رو اماده میکرد که بپره!صدا دوباره امد"از چه دلخوری دلخوشی ها کم نیست..."

از این پندها متنفر بود دوست داشت برگرده و اون کسی رو که اینا رو میگه رو هم با خودش ببره اون دنیا اما تا برگشت پاهاش سست شد!

پسر همسایه شان بود که کور مادرزاد بود و داشت با خط بریل شعر می خواند!

 

نمی دونم چرا ولی خودم از این داستان خیلی کمک گرفتم یه جورایی مثه دلگرمیه برام!این که ادم همیشه می تونه یه روزنه ببینه !

این داستان را با یه ایده که یه جایی خوندم نوشتم راستیش من نویسنده نیستم ! اما اگه داستان زیاد قابل هضم نیست ببخشین !از کنکور استفاده کردم چون می خواستم یه چیزی باشه که راحت تر برین تو موضوع!

اما جا داره از خانم اسفندیاری عزیز هم تشکر کنم که خیلی خیلی کمکم کردند و نقدهایی کاملا به جا و استادانه گفتن درباره وبلاگ من! یکی از این نقدها این بود که خیلی دارم از جنبه منفی به همه چی نگاه می کنم بهتره برای ارتباط بیشتر با مخاطب سعی کنم خوشی ها رو جلوی دید اونا بیارم تا اینکه بدی هارو! اخه بدی زیاده و اونا خودشون بهتر می بینن! منم از این نقد استفاده می کنم و سعی می کنم برم سمت جنبه مثبت البته اگه دنیا بزاره !

بازم ممنون که همه به من تبریک گفتین ایشالله عروسی همتون!

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 19:1 توسط MoHaMaD| |

توی یه شب زمستونی که میگن برف شدیدی هم می بارید یه مرد با یه ماشین همسرش رو به بیمارستان رسوند تا بچه اولشون رو به دنیا بیاره.نزدیکای ساعت3 شب بود که صدای اوعه اوعه از یکی از اتاقهای بیمارستان دراومد و پرستاربا یه بچه تپل دردست به سمت اون مرد اومد و گفت تبریک میگم پسره اماشیرینی ما فراموش نشه! اینجوری بود که ما به دنیا اومدیم و الان شدیم محمد.

اینطوری که میگن من اینجوری به دنیا اومدم ساعت 3 شب 5 بهمن ماه ! امروز اومدم این پست رو به خاطر تولدم بدم که منو یکم بیشتر بشناسین.من محمد هستم و 71 کیلو وزن دارم و 180 سانت قد دارم وچشام عسلیه اما بیشتر سبزه و ابروهام پیوندی! توی ورامین زندگی می کنم سال سوم دبیرستان رشته ریاضی.خوب از خودم بیشتر بگم تا 7 سالگی توی شهریار زندگی می کردیم اما بعدش چون می خواستم برم مدرسه و به خاطر اینکه مدارکم(کارت شناساییم)مال ورامین بود اومدیم ورامین.

بهترین سرگرمی من گوش کردن به موسیقی و مطالعه است! اینقدر مجله و کتاب رمان و داستان و روزنامه خوندم که نگو خیلی مجله می خونم !هرماه مجبور میشم یه گونی مجله رو بدم به نمکی !

اینقدر تو ذهنم شعر است که فقط به درد مشاعره می خورم.من بیشتر به متن اهنگ توجه می کنم تا اهنگ و صدای خواننده البته اینا مهمن اما همه در کنار هم معنی پیدا می کنند.خوب توی خواننده ها چون توی ایران بزرگ شدم تحت تاثیر اینجا بودم و بعضی خواننده هاشون رو دوس دارم از ایران به نظر من بهترین خواننده ها فقط هایده و سیاوش قمیشی هستند .سیاوش با اون ابیاتی که میگه به اتیش می کشه منو و هایده هم که دیگه نمی دونم چه جوری توصیفش کنم و از این جوونا هم کامران و هومن رو می پسندم اما توی ایران از چاووشی ومحمد زارع خوشم میاد محمد زارع همونی که اهنگ" هی نشین غصه نخور رفته که رفته" رو خونده البته اهنگای دیگش از اینم بهتره!توی کشور خودمون اهنگای ولی رو خیلی دوس دارم چون هم صداش قشنگه هم تونسته یه موج جدید به موسیقی ما بیاره اما هرچی بشه نمیشه از استاد ساربان گذشت ایشون رو هم دوس دارم .توی بازیگرا هم از از پریتی زینتا بازیگر هندی خیلی خوشم میاد چون باحاله!از خواننده های خارجی هم از طرفداران سرسخت Avril Lavigne, Eminem, Enrique هستم البته هرکی توی سبک خودش!

ورزش هم زیاد می کنم مثه همه عشق فوتبالم و تیم مورد علاقم ایتالیاست و باشگاه هم یوونتوس!

اما بزارین از خصوصیات خوبو بدم بگم:

اول بدا:من ادم رکی هستم و به خاطر همین همیشه فکر می کنم همه مثه من رکند و حرفی که می زنند واقعیه به خاطر همین فرق شوخی و جدی رو زیاد نمی فهمم-خیلی بدغذا هستم و نمیشه روزی باشه که من سر سفره غر نزنم وقتی شکم من خالی باشه مثه یه گرگ وحشی میشم!اما به محض اینکه اولین لقمه از گلو بره پایین میشم یه بره!مادرم همیشه میگه تو اگه زن بگیری زنتو با این غر زدن سر غذات بدبخت می کنی اما از یه طرف میگه مطمئن باش اگه زن بگیری زنت سوارت میشه و فرمانروایی می کنه اخه تو خانواده ما یا بهتره بگم تو قوم ما همه مردا زن ذلیلند نه اینکه زن ذلیل باشند ولی هوای زناشونو حسابی دارن!-دیگه اینکه خیلی زود جوش میام یا به قول خودمون جنبه ندارم و زودی یه چیزی میگم که 2 دقیقه بعد خودم پیش خودم شرمنده میشم که این چی بود گفتی!-خیلی خیلی خجالتیم که نگو و نپرس اما به محض اینکه با کسی خودمونی بشم می بینین که چقدر باحال هستم!زیاد خوش تیپ هم نیستم!بیشتر ساده می زنم چون خوشم میاد اما از امسال به بعد می خوام یه تحول بکنم!

اما خوبی هارو بهتره نگم اما فقط تا یه ذره بگم که حتما می دونین من یه وطن پرست افراطیم و عاشق وطنم هستم و افتخار دارم که یه افغانیم! من اصلا نه ولخرجم نه خسیس !اصلا معلوم نیست چه می کنم مثلا پول میگیرم برم شلوار بخرم یه دفعه وقت برمی گردم خونه دستم بلیز با یه پیرهنه! من هرچی که خودم دلم بخواد میخرم بخاطر همین وقتی میرم بیرون یه چیزی بخرم معلوم نیست با چی برمیگردم!چیزی که خودم خوشم بیاد و میگیرم وکاری ندارم مردم چی میگن!تو مدرسه عاشق فیزیکم و خیلی باهاش حال می کنم اما از عربی متنفرم!اخه مارو چه به عربی می خوایم چیکار!یه 3 سال هم کلاس زبان رفتم و خوب می خوندم ! تا FCEخوندم دیگه نرفتم اونموقع کتابمون Gold بود و یه کتاب از اقای فاولر!الانم توی مناطق اطراف زبان درس میدم اینجا بیشتر منو با اسم اقای خاوری میدونن اما فامیلام منو با اسم M.KH (ام خ )میشناسن!

از این دوست دختربازی اینا هم خوشم نمیاد نمی دونم چرا شاید فکر کنین دروغ می گم اما اونا که منو میشناسن می دونن! اما این به اون معنی نیست که پخمه باشم اگه برم بیرون با دوستا و یه دختر همشهری ببینم حسابی بار متلک می کنمش و اذیتش می کنم بیشتر دوس دارم دخترا رو دست بندازم !اما هیچوقت پارو از حدش بالاتر نمی زارم!بطور کل وقتی ضایع میشن لذت می برم!

کشور ایتالیا رو خیلی دوس دارم چون فرهنگشون باحاله و معماریشون خفنه!همیشه از بچگی دوس داشتم یه بار ایتالیا رو ببینم! از فصلها هم عاشق پاییزم چون قشنگه وخواستنی!میون میوه ها هم پرتقال یه چیز دیگه است!

خوب یه عکسم از خودم گذاشتم براتون تا بیشتر با من اشناشین اگه بازم سوالی داشتین بپرسین تا در اولین فرصت جواب بدم

تولدم مبارک                                 

MoHaMaD

نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 16:7 توسط MoHaMaD| |

یکی از سلاطین پا به سن گذاشته هند وقتی خبردار شد دزدی قصد سرقت از قصر او را داشته سارق را به اعدام محکوم کرد اما سارق با زیرکی نگاهی به اسب سفید سلطان انداخت و گفت :«جناب سلطان اگر مرا عفو کنید ، من هم با روشی که فقط خودم بلدم ظرف مدت دو سال به اسب زیبای شما پرواز کردن می اموزم !»

 سلطان که ذوق زده شده بود به دزد گفت:«اگر این کار را بکنی این قصر را به تو پاداش می دهم اما اگر نتوانستی اعدامت می کنم» مرد پذیرفت و اسب سفید را سوار شد و به خانه اش که رسید با اعتراض زن و فرزندانش مواجه شد :«چرا چنین وعده ای دادی ؟»

سارق زیرک خندید و گفت :«اولا احتمال دارد تا دو سال دیگر سلطان بمیرد ، ثانیا شاید این اسب بمیرد ثالثا ممکن است در این دو سال جنگی رخ دهد یا کودتایی برپا شود ، رابعا ممکن است سلطان به دلیل کهولت سن فراموش کند و حکمی که داده از یاد ببرد و ... خامسا اگر هیچکدام از اینها اتفاق نیفتاد و سلطان سرحال بود و خواست حکمش را اجرا کرد من ضرر نکردم چون لااقل دو سال بیشتر زندگی کردم!!!»

 

 باقیش:سلام به همه دوستان از اینکه بازم در حقتون جفا کردم و دیر دیر میام شرمنده من کامپیوترم از شنبه تا حال توی اغما بود! نمی دونم چه مرگش بود اما امشب یکی از دوستای گلم جورش کرد و تا درست شد سریع اومدم پیشتون دلم برتون تنگ شده بود !!! رستی حتما برداشتتون رو از داستان بنویسین چون برام مهمه! دوستدار همتون که می دونم دوسش ندارین MoHaMaD

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 21:34 توسط MoHaMaD| |

از کجاش بگم از دلتنگیام برات بگم از اتیشی که تو دلمه برات بگم از چی بگم . تو می خوای از چی بگی از ظلمی که به تو شد!؟ از اون مردمی که اب رو به روت بستن!

تا میاد اسم قشنگت مثه خون تو رگ می جوشم

لحظه با تو بودن رو به دوعالم نفروشم

روز تقسیم غم عشق خورده این قرعه به نامم

من بشم خمار عشقو تو بریزی می به جامم

اون روزی که ذات یزدان به همه عقلو عطا کرد

منو مجنون آفرید و به غم تو مبتلا کرد

الهی یه روز بیاد که من ز خون وضو بگیرم

رخصتم بده ابالفضل جلوی چشات بمیرم

غم عشقت میزنه موج توی عمق چشم خیسم

اسمتو هرشب جمعه روی قلبم می نویسم

اگه لحظه ای نباشی زندگی به من حرومه

بی تو ای عزیز زهرا کار عاشقی تمومه

همدم تموم شبهام خاطرات کربلاته

یه اشاره کن ببینی سرو جونم به فداته

گوشه ای از کربلاتو نمیدم به کل دنیا

منو عشق بی حسابت ای عزیز قلب زهرا 

ایام سوگواری سالار شهیدان حسین بن علی(ع)را بر تمام عاشقان تسلیت عرض می کنیم.

 اهنگ وبلاگ تقدیم تو                                                       محمد و محمدرضا

نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 10:43 توسط MoHaMaD| |

اصلا نمی دونم امروز با چی شروع کنم یا بهتره بگم از چی بنویسم یه جور کمبود مطلب دارم یعنی یه موضوع خوب ندارم که بنویسم. نمیشه همش از غم و هجران و خیانت و درد و فراغ و وصال بنویسی که ! این همه مخاطب میان که یه چی بخونن که خوششون بیاد !

می خواستم درباره عید بنویسم که متاسفانه قسمت نشد که بنویسم می خواستم درباره تصیم جدید حکومت جمهوری اسلامی !!! ایران بنویسم مبنی براینکه بنا به لطفشون من و امثال من از کنکور محرومیم که دیدم ننویسم بهتره چون هیچ کلامی یا هیچ متنی نمی تونست احساس منو تو اون لحظه نشون بده اون احساس پوچی که گرفتم یعنی میشه گفت نیمی از ارزوهام به باد رفت اخه با مدرک دیپلم کسی برامون لنگ هم پهن نمی کنه چه برسه به اینکه بخوای ادامه تحصیل بدی و در آینده تشکیل خانواده بدی به سلامتی!!!

اما همون بهتر که ننوشتم چون با اون احساسی که من داشتم حتما به جای وبلاگم با این پیام که "دسترسی به سایت مورد نظر امکان پذیر نمی باشد" مواجه میشدید. با اون اعصابی که من داشتم مطمئنا یه چیزی می نوشتم که وبلاگم فیلتر میشد!

خوب ولش کنیم با ما هر بازی خواستن در اوردن اشکال نداره.

می خواستم درباره عشق بنویسم که دیدم ماشالله تمام هموطنان در تنها چیزی که تبهر خاص رو دارن همین مقولست! همه عاشق سینه چاک هم دیگه هستن!

خواستم یه داستان کوتاه باز بنویسم که دیدم به جون شما نباشه به جون خودم اصلا حسش نبود . الانم که پست دادم به خاطر Slim Shady بود که می گفت محمد برو یه پست بده داد ملت در اومد ما هم گفتیم ای به چشم.اما واقعا نمی دونم از چی بنویسم . بیایید مثه کلاس زبان کنیم که با همکاری هم یه موضوع میدن بعد دربارش حرف میزنن(Talk Show) از اونا بدیم یعنی مثه یه رفراندوم شما یه موضوع دلخواه به من پیشنهاد کنین تا با هم براش بنویسیم و من بنویسمو شما هم نظراتتون رو بگین فکر کنم اینطوری بهتره!

منو درک کنین این روزا اصلا حال ندارم از یه طرف زندگی از یه طرف مدرسه که همش شده درس خوندن از این در میایم میریم تو اون از تابع و حد و مشتق میریم توی جبر بعد هندسه بعدش قوانین نیوتنی و ....

این عکسم تقدیم به شما دوستای گل گل خودم

شرمنده که خیلی وقته نیومدم اپ کنم و نظر بهتون بدم و بهتون سر بزنم

امیدوارم همیشه خوش باشین کوچیک همه MoHaMaD

M.KH

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 19:29 توسط MoHaMaD| |

سلام،سلامی به گرمی خورشیدو به وسعت اقیانوس.

بعداز اون مراسم معرفی محمد جان حالا میخوام خودم یه کم درباره خودم بگم .قبل از هر چیز باید بگم که اونقدرا هم که دوست عزیزم گفتند خوب و پاستوریزه نیستم .بالاخره آدما هم خصوصیات خوب دارن هم بد و بستگی داره به سمت کدومشون گرایش پیدا کنن.این موضوع در مورد من هم صدق میکنه که دیگه نمیخوام وارد جزئیات بشم فقط اینو بگم که من هم یه پسر افغانیم مثل بقیه که کار کرده و درس خونده و همه ی شرایط رو تحمل کرده به امید اینکه شاید یه روز بتونه برای کشور و جامعه اش مفیدواقع بشه. از زندگیم هم راضیم البته اوایل اینطور نبود وپیش خودم یه فکرای دیگه ای میکردم ولی به این نتیجه رسیدم که آدم باید در هر شرایطی قانع و شکر گزار باشه در همین مورد یه متنی براتون میزارم که امیدوارم بعد از خوندنش دیگه کسی ناشکری نکنه.

 

                                  " کتاب زندگی"

"خوابیده بودم،

در خواب کتاب گذشته ام را باز کردم و روزهای سپری شده ی عمرم را برگ به برگ مرور میکردم.به هر روزی که نگاه میکردم در کنارش دوجفت جای پا بود، یکی مال من یکی مال خدا. جلو تر می رفتم و روزهای سپری شده ام را میدیدم خاطرات خوب،خاطرات بد،زیبایی ها،لبخندها شیرینی ها،مصیبت ها،.. همه و همه را میدیدم.

اما دیدم که در کنار بعضی برگها فقط یک جفت جای پا است، نگاه کردم همه ی سخت ترین روزهای زندگی ام بودند روزهایی همراه با تلخی ها، ترس ها،دردها،بیچارگی ها.

با ناراحتی به خدا گفتم:روز اول تو به من قول دادی که هیچ گاه مرا تنها نمی گذاری،هیچ وقت مرا به حال خود رها نمی کنی،و من با این اعتماد پذیرفتم که زندگی کنم. چگونه در این سخت ترین روزهای زندگی توانستی مرا با رنج ها مصیبت ها و دردمندی ها تنها رها کنی؟چگونه؟

خداوند مهربانانه مرا نگاه کرد،لبخندی زد و گفت:فرزندم من به تو قول دادم که همراهت خواهم بود در شب و روز،در تلخی و شادی در گرفتاری و خوشبختی.

من به قول خود وفا کرده ام،

هرگز تو را تنها نگذاشتم،

هرگز تو را رها نکردم،

حتی برای لحظه ای،

آن جای پا که در آن روزهای سخت میبینی جای پای من است وقتی که تو را به دوش کشیده بودم."

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 21:29 توسط Slim Shady| |

سلام به همه دوستان عزیز امیدوارم حالتون خوب باشه و این روزا حسابی خوش باشین و نبینم غمی هستین!

این پست یه پست اختصاصیه ! اختصاصی از چه نظر؟ از این نظر که یکی از بهترین دوستام یکی از گل ترین پسرا قراره از امروز به بعد با من توی این وبلاگ همکاری کنه. یعنی ایشون که اسمشون محمدرضا هست افتخار دادن که با من همکاری کنن.

حتما خیلیا از خودشون می پرسن مگه تو پست قبلی نگفته بودی که هیچکسی توی این وبلاگ راه پیدا نمی کنه و فقط ماله خودمه؟

بله من گفته بودم اما بالاخره هرچیزی یه تبصره داره خوب ما هم استثنائا با اقا محمدرضای گل همکاری می کنیم.

با محمدرضا به این دلیل همکاری کردم که اولا یه پسر افغانی گله و دوما عقاید و نظریات ما دوتا تقریبا در85% مثل هم می مونه و خلاصه با هم تفاهم داریم اونم از نوع خیلی ردیف.تازه ما دوتا توی یه دبیرستان درس می خونیم و هردوتا داریم سوم ریاضی رو پشت سر میزاریم تا شاید یه روزی ادم بشیم.!!

خوب درباره اقا محمد رضای گل باید بگم یه ادم قد بلند و لاغر که عاشق وطنه (دلیل همکاری من باهاش این خصوصیتشه) و بچه درس خون و مودب و های کلاس.

اندرمزایای این اقا پسر باید بگم که عاشق سبک رپ هستش و خواننده مورد علاقش Eminem هست وعلاقه خاصی بهش داره اما بدیش اینه که به اندازه من از Avril Lavigne خوشش نمیاد!

خوب اسم مستعار محمدرضای عزیز هم از این به بعد Slim Shady هستش و ما اونو با این اسم میشناسیمش.(Slim Shady اسمی که ما تو مدرسه بهش میگیم )

حتما می دونین که این Slim Shady لقب Eminem هست و به معنی لاغر مرموزه!

می خواستیم اولین پست این اقای لاغر مرموز امروز باشه که خودش گفت اول یه معرفی از من بده به مخاطبین تا ببینم نسبت به ورود من چه موضعی دارن!

خوب حالا از همه دوستان گلم می خوام که بازم منو شرمنده کنن و از محمدرضای گل هم حمایت کنند مثه من که با حمایتها و انتقادات شما به اینجا رسیدم.

راستی اینو بهتون بگم برعکس من که ادم زودرنجی هستم محمدرضا کاملا خونسرد و انتقادپذیره! پس برای بهبود کارش هروقت نظری پیشنهادی انتقادی داشتین راحت بگین تا من یا اون بتونیم از اینی که هستیم بهتر بشیم!

خوب پست بعدی که احتمالا به زودی هست مال محمدرضا هست ببینم چه می کنین!

نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 6:17 توسط MoHaMaD| |

نمی دونم تا حالا تو همچین شرایطی بودین که فکر کنین یه عده شما رو دست انداخته باشن یا به قول معروف سرتون گول مالیده باشن؟!

چیزی که همیشه فکر می کردی درست باشه یه دفعه بفهمی که دروغ بوده.مثه این بوده که تمام مدت مثه کبک سرت زیر برف بوده و کسایی که به قول یارو رفیقت بودن حالا همچین تنهات میزارن و بهت نارو می زنن که انگار از اغاز خلقت تا حالا همدیگرو ندیدین !

بعد از یه مدت می فهمی همچین کلاهی سرت رفته که از بس گشاده یه نفر دیگه هم توش جا میشه !!! می دونی اونوقت چه حسی بهت دست میده؟!ا الان بهت میگم ! احساس حماقت از یه طرف و احساس پوچی از طرف دیگه!

احساس حماقت به این خاطر که می بینی تمام مدت بیشتر شبیه یه بازیچه یا عروسک خیمه شب بازی بودی که هرجور خواستن تورو چرخوندن ! هر رنگی که خواستن بهت زدن و بدتر از همه اینکه تو اصلا خبردار نشدی ! آخرشم چنان مظلوم بازی در میارن و بازی معروف کی بود کی بود من نبودم در میارن که هرکی ندونه فکر می کنه اونا مظلوم ترین ادما هستن و تو ابلیسی هستی که از اعماق جهنم برای خراب کردن چهره پاک اونا اومدی!

احساس پوچی هم به این خاطر که تا حالا تمام حرفات و نصیحت هات همش کشک بوده ! یعنی تو هرچی گفتی مثه سگ چوپان دروغگو ارزش نداشته و الکی وق وق کردی !

دست اخرشم چنان قیافه حق به جانب به خودشون میگیرن که که نگو و نپرس

تازه ازت انتظار دارن بخاطر تمام این وقایع اصلا عصبی نشی ! اخه مگه شدنیه

 

من نمی دونم من الان باید ناراحت باشم یا بازم مثه قدیما بی تفاوت باشم؟

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 21:24 توسط MoHaMaD| |

چرا وقتی یکی رو دوست داری و می خوای بگی که بابا دوست دارم اون میگه برو بابا ما هنوز بچه ایم؟

چرا نمی خواد عشق پاکمون رو قبول کنه ، چرا وقتی برای دیدن من پرپر می زنه این کارا رو می کنه؟

چرا این غرور لعنتی نمی زاره راحت زبونش بچرخه و بگه بابا فلانی دوستت دارم.....

چرا فکر می کنه اگه بگه دوست دارم سبک  میشه؟ آیا سنگینی به اینه که نتونی حرف دلتو بزنی و همش اونو پشت ابر قایم کنی تا همیشه هوای دلت ابری باشه؟

چرا نمی خواد بدونه یه بار دوست دارم گفتنش مثه اون نفسی که عیسی مسیح به مردگان می داد و زندشون می کرده؟

می دونم یه روز میگی دوست دارم اما اون روز دیگه دیر شده و ارزشی نداره

روزی که روی یه کاغذ نوشتن:

 

انالله و انا الیه راجعون

جوان ناکام ......

 

 

نکته:از تمام دوستان که چند وقته اصلا بهشون سر نزدم شرمنده هستم و معذرت می خوام اخه خیلی سرم شلوغه انشاالله از این به بعد هستم

نکته2:دوستانی که در نظرات به صورت خصوصی اعلام کردن که مایل به همکاری توی این وبلاگ هستن باید بگم این وبلاگ فقط یه نویسنده داره اونم منم چون فقط می خوام خودم بنویسم پس این قضیه منتفی شد!

نکته3:فبل ها فقط از روی مجله براتون متن می نوشتم اما خیلی از دوستان گفتن که می خوان دست نوشته های خودمو بخونن که منم دیدم فکر خوبیه و می بینین که چند پست شده که خودم می نویسم و انصافا خوب استقبال شده پس اگه بد می نویسم به بزرگی خودتون ببخشین که تازه کارم

 

نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 7:41 توسط MoHaMaD| |

نمي دونم روز دوم بود یا سوم که رفته بودیم مدرسه زنگ اخر بود و فیزیک داشتیم. معلم فیزیک اومد توی کلاس و یه نیم نگاهی به بچه ها انداخت .به ما بجه های افغانی یه نگاهی انداخت و گفت فلانی معدل پارسالت چند شد؟ پسره جواب داد اقا 17.از یه دانش اموز افغانی دیگه پرسید:تو چی؟ جواب داد :18

ما یه کلاس 29 نفره هستیم که 8-9 تا افغانی هستیم و بقیه ایرانی. اما واقعا مثه برادریم با هم چون اصلا افغانی یا ایرانی بودن برامون مهم نیست.مهم خودمونیم و دوستیمون.

اما این اقای معلم وقتی دید که ما 9 نفر معدل هامون بالا هست و زیر 16.5 نداریم حسابی جا خورد و یکم ناراحت شد و روبه ما دانش اموزهای افغانی گفت:(دقیقا جملاتی که اون معلم به زبان آورد رو براتون می گم)شما افغانیا مثه صهیونیستها تمام کشور ما رو گرفتین و اشغالش کردین.درس خوندن به چه درد شما می خوره.شما باید برین بیل زدن و حمالی رو یاد بگیرین .وقتی شما معدلاتون بالا هست برای ما شرم داره شما نباید بیشتر از ما درس بخونین و ...

وقتی یه مسئول فرهنگی مملکتی نسبت به اتباعی که به اون کشور مهاجرت دارند این چنین ابراز لطف می کنه ما از بقیه چه انتظاری باید داشته باشیم.

ما که از  پوست و خون خودشونیم و زبانمون یکی و دینمون هم یکیه رو با صهیونیستها مقایسه می کنند.

هروقت یه همچین رفتاری رو از افرادی مثه این معلم می بینم بیشتر مصمم میشم تا درس بخونم و یه روزی بتونم باعث پیشرفت کشورم بشم .شاید اون معلم فکر کنه که داره انگیزه ما رو کاهش میده ولی من از همینجا به اون معلم میگم که اقای ... شما داری انگیزه رو توی ما دانش اموزای افغانی بیدار می کنی.

شما 30 سال ساختید (از زمان انقلاب تا بحال)   و هموطنان من30سال خراب کردند.شما 30 سال به دنبال علم رفتید و هموطنان من به دنبال درگیری های قبیله ای  .اما خوشبختانه مثه اینکه سر تمام هموطنانمون به سنگ خورده و اهمیت درس رو دارن می فهمن. ای کاش این سنگ زودتر از اینا می خورد تو سرشون.اونا فهمیدن که با چوب و چماق نمیشه کاری کرد الان فقط باید با زبون منطق حرف بزنی.

بازم میگم کاش این سنگ زودتر می خورد تو سر ما
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 7:3 توسط MoHaMaD| |

ایام ایام شهادت کسی است که عالم هنوز که هنوزه توی درک اینکه علی چه شخصیتی بوده موندن.هنوز نفهمیدن چه جوری علی رو توصیف کنن. خیلی دنبال یه متن گشتم تا در شب شهادت امام علی (ع) بزارم توی وبلاگم اما بهتر از این پیدا نکردم که میگه «انانکه علی را خدا می دانند، کفرش به کنار عجب خدایی دارند»

واقعا اگه بخواهیم برای چند لحظه کفر بگیم واقعا اونا که علی اللهی هستن (علی را به عنوان خدا قبول دارن) برای خودشون عالمی دارن . بد کسی رو برای خدایی انتخاب نکردند. کسی رو انتخاب کردند که دنیا داره به حالش و اون همه معرفتش غبطه می خوره. حالا خدای اونا بهترین بنده خدای ما بوده.علی (ع) یکی از برترین افریده های الله بوده.اگه علی اون همه معرفت ، بزرگی ، شجاعت ، عدالت و ... داشته پس خدای علی ببینید کی بوده. اگه علی به ما شیعیانش دریا هدیه میده مطمئن باشین خدای علی به ما اقیانوس میده.

تمام حرف علی هم همین بود.توی تمام زندگیش تلاشش این بود که ما رو بسوی خدا پیش ببره.اینکه بعضی ها خودشون رو سگ و نوکر علی می دونن رو من شدیدا مخالفم.

علی اینقدر بالا هست که نیازی به سگایی مثه من و تو نداره.علی نیاز به پیرو داره. اگه واقعا می خوای مرید علی باشی باید واقعا به دستوراتش عمل کنی نه اینکه فقط شب قدر احیا کنی و با چشمایی اشک الود طلب بخشش کنی اما بعد از یه هفته دوباره روز از نو روزی از نو.

علی کسی رو نمی خواد که فقط برای ریا برای علی گریه کنه و نذر بده. علی کسی رو می خواد که تو تاریکی براش اشک بریزه اما واقعا اشک هاش اشک باشه ها!

اگه علی اهل ریا بود که نیمه شبها برای یتیمای عرب شام نمی برد میگذاشت روز می برد تا همه ببینن.«ناشناسی که به تاریکی شب - می برد شام یتیمان عرب»

این اخوندایی که میگن ما پیرو علی هستیم وجدانن بگن غیر از اون عبایی که بر سر دارن چیز دیگه ای از علی دارن یا نه؟ علی بیت المال دستش بود برای خودش حتی یک ذره بیشتر از بقیه برنداشت برای برادرش عقیل که کور هم بود و اومد و تقاضای ذره ای بیشتر از بیت المال کرد هیچ چیز نداد جز اتشی که نشون می داد علی خشمگینه.کدوم از این مردای سلنتی این کار رو می کنن؟ کدوم از این مردها کفشاشونو خودشون پینه می زنن؟اصلا نمی زارن به وصله زدن برسه اونا همش نو نوار می پوشن

به نظر من اونی که میگه من پیرو علی هستم باید زد توی دهنش و گفت ... خوردی!

علی از اینکه می بینه شما اومدین جانشینش شدین به خدا شرمناکه.شما با این کاراتون ابروی علی رو هم بردین.ابروی اسلام ناب محمدی و دارین می برین. یه مشت اسلام نما بیشتر نیستین.

دیگه بیشتر از این موضوع رو کش نمی دم چون ممکنه کار به جاهای باریک بکشه اخه من دلم بدجوری از این ادمای دورو پر شده.

در اخر بازم شهادت امام اول شیعیان اقا امیرالمومنین علی (علیه السلام) رو به تمام شیعیان سراسر جهان به خصوص هموطنانم تسلیت میگم. امیدوارم توی این سبای پربرکت منو فراموش نکنین اخه بدجوری داغونم یه مشکلی هست که از همتون می خوام برای حل شدنش دعا کنین.

التماس دعا

آنانکه علی را خدا می دانند کفرش به کنار ، عجب خدایی دارند!!!

 

 

نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 9:58 توسط MoHaMaD| |


Design By : Night Skin